تبليغاتX
مديريت نوين مدارس - مدیریت در مدارس
ماهنامه شماره 198 تير  1386
بخش مقالات سیاسی - اجتماعی
این مقاله 64 بار خوانده شده است.
نویسنده : دکتر مهرداد  ناظری



معلم تند تند مسايل ریاضی را پای تخته حل می‌کند و چشم‌های دانش‌آموزان نگران و پر استرس روی دست‌های معلم حرکت می‌کند. همه چشم‌ها و گوش‌ها حل مساله‌های معلم را دنبال می‌کند. آنها سعی می‌کنند حل مسايلشان را با معلم مقایسه نمایند. معلم هر بار كه به سمت دانش‌آموزان برمي‌گردد، با چشمانش تك‌تك دانش‌آموزان را زير نظر مي‌گيرد. ناگهان چشمش به دانش‌آموزي مي‌افتد كه برخلاف همه دفترش را بسته و با بي حوصلگي به تخته نگاه مي‌كند. گچ را مي‌اندازد، به او نزديك مي شود، با لحني جدي و كمي با عصبانيت مي‌گويد: چرا دفترت را بستي تنبل؟ چرا آنها را كنترل نمي‌كني! دانش‌آموز نگاهش را با اطمينان توام با غرور به معلم مي‌اندازد و مي‌گويد: اين مسايل خيلي آسان است. معلم عصباني مي‌شود و رنگ پوستش قرمز مي‌شود و مي‌گويد: من اسمم را عوض مي‌كنم اگر تو همه مسايلت را درست حل كرده باشي! دانش‌آموز دفتر را باز مي‌كند و به دست معلم مي‌دهد. او نگاهي به آن مي‌اندازد شرمنده مي‌شود عرق سردي پيشاني‌اش مي‌نشيند. دانش‌آموز همه مسايل را بدون كوچكترين غلطي درست حل كرده است. دانش‌آموز لبخند مي‌زند و مي‌گويد: من منتظر نام جديد شما هستم؟!!!!
اين روزها دنيا وارونه شده. دانش‌آموزان بسيار تغيير كرده‌اند. گويا اينترنت و رسانه‌ها آنها را به دنياي جديدي پرت كرده، دنيايي كه با دنياي ميانسالان و كهنسالان خيلي متفاوت است. اگر در گذشته معلم‌ها مي‌توانستند به راحتي كلاس‌ها را كنترل نموده و از دانش‌آموزان زهرچشم بگيرند، امروز اكثر دانش‌آموزان در بسياري از موارد از معلم‌ها جلوتر هستند. گويا آموزش‌هاي غيررسمي كه هرروز توسط رسانه ها ارايه مي‌شود، نقش آموزش‌هاي رسمي را كمرنگ‌تر نموده است. دكتر جان ويليامز استاد رشته تعليم و تربيت در انگليس معتقد است: معلم‌ها امروز دوران سختي را مي‌گذرانند، چون اگر روزگاري دانش آنها منشاء قدرت آنها بود، امروز كسب دانش از راه‌هاي متنوعي ميسر شده كه هر دانش‌آموز قبل از ورود و حتي در حين تحصيل مي‌تواند به آن دست يابد. همين مساله باعث تقسيم قدرت ميان دانش‌آموزان و معلم‌ها شده است.
اين مساله در كشورهاي در حال رشد و توسعه نيافته بعضا شديدتر است. در اين كشورها با توجه به اينكه امكانات اقتصادي در برخي از مراكز شهري و پايتخت‌ها متمركز شده است و دانش‌آموزان طبقه فرادست از اين امكانات برخوردارند، مي‌توانند بيشتر از آموزش‌هاي غيررسمي استفاده كنند. در ايران نيز با توجه به اينكه برخي از دانش‌آموزان از سطح رفاهي بالاتري نسبت به معلم ها كه قشري آسيب‌پذير هستند برخوردارند، دستيابي‌شان به نرم افزارها و امكانات ديجيتالي جديد بيشتر است كه اين امر آنها را از معلم‌ها بسيار پيش انداخته است.


طبيعتا چنين شرايطي نظام مديريت در كلاس را تغيير داده است. معلم‌ها امروز مجبورند از يك سو به سرعت و باشتاب هر چه تمامتر با رسانه‌ها و كامپيوتر آشتي نمايند و از سوي ديگر در شيوه‌هاي كنترل كلاس و نفوذ در ميان دانش‌آموزان تجديدنظر نمايند. امروز تدريس با گفتار و چروك ايجاد كردن در پيشاني و يا بلند صحبت كردن به دست نمي‌آيد و معلم‌ها بايد با تمام اعضا و جوارح خود اعم از دست‌ها، چشم‌ها، گوش‌ها، پاها و... استفاده نموده تا دانش‌آموزان را به خود جذب نمايند.
يك معلم كه سال‌ها در انگليس زندگي كرده است و دوره‌هاي شيوه‌هاي نوين در تدريس را در آن جا گذرانده است مي‌گويد: "در اروپا معلم‌ها براي جذب دانش‌آموزان از تمام اعضا و جوارح خود استفاده مي‌كنند و حتي گاهي يك معلم براي جلب توجه دانش‌آموزان در سر كلاس مجبور مي‌شود كه دراز بكشد و يا ادا و اطوارهاي خاص از خود دربياورد تا بتواند هم كلاس را اداره نموده و هم مطالب را به بچه‌ها ياد بدهد." بنابراين اگر بگوييم كه معلم‌ها امروز ملزمند كه يك اكتور و هنرپيشه باشند سخني به گزاف نگفته‌ايم، معلمي كه نتواند نقش‌هاي متنوع در كلاس ايفا نمايد به مرور در نظر دانش‌آموزان مورد رد و انكار قرار مي‌گيرد. ضمن اينكه به روز نگه داشتن اطلاعات در او نقش اساسي ايفا مي‌نمايد. پرفسور هارولد استينگل يكي از ضعف‌هاي آموزش در قرن 21 را به ضعف مديريت معلم‌ها در كلاس‌ها نسبت مي‌دهد. او معتقد است كه "امروز ديگر روش‌هاي اقتدارگرايانه جواب نمي‌دهد. معلم‌هايي كه تلاش مي‌كنند با فرياد و پرخاش نبض كلاس را در دست بگيرند و يا گاهي از تنبيه استفاده نمايند، به سرعت از دايره آموزش‌هاي جديد و نوين به بيرون پرتاب مي‌شوند" معلم‌ها انتظار دارند كه هر تصميمي كه در كلاس مي‌گيرند توسط دانش‌آموزان پذيرفته شده و از آنها تبعيت شود. دانش‌آموزان هم ترجيح مي‌دهند كه به نداي دروني آنها گوش داده شود و صحبت‌هاي آنها شنيده شود. اين تضاد ميان دو ديدگاه توافق در سر كلاس‌ها را تضعيف مي‌نمايد و به مرور نظم را در كلاس تحت‌الشعاع خود قرار مي‌دهد. حال اين سوال مطرح است كه يك معلم چگونه مي‌تواند در كلاس مديريت نموده و آموزش‌هاي لازم را به دانش‌آموزان منتقل نمايد؟


تحقيقات نشان مي‌دهد كه بهترين شيوه مديريت در كلاس شيوه مشاركتي است. شيوه‌اي كه در آن هم معلم‌ها و هم دانش‌آموزان نقش ايفا مي‌كنند. اين شيوه مديريتي، آزادي عمل بيشتري به دانش‌آموزان مي‌دهد ضمن اينكه فضاي انتقاد و بحث را در كلاس باز مي‌گذارد. يكي از اصولي كه در كلاس‌هاي درس بايد به آن توجه شود، ايجاد يك جريان عاطفي سيال، مستمر و دوسويه ميان دانش‌آموزان و معلم‌ها مي‌باشد. اگر معلم‌ها بتوانند از لحاظ عاطفي و روحي به دانش‌آموزان نزديك شوند، طبيعتا اداره كلاس ساده‌تر و راحت‌تر خواهد شد. چون اولا درك حسي معلم و دانش‌آموزان از يكديگر بيشتر مي‌شود و دوم اينكه انگيزه‌هاي يادگيري و ياددهي را در هر دو آنها افزايش مي‌دهد. اما باز اين تاكيد وجود دارد كه دانايي و آ‌گاهي يك معلم شرط اساسي مديريت در كلاس است. يكي ديگر از مدل‌هاي مديريتي جديد، شيوه "خودگرداني مدارس" مي‌باشد كه از آن به عنوان راهي موثر و اثربخش ياد مي‌شود، كه در آلمان قبل از همه كشورهاي جهان مورد استفاده قرار گرفت. در اين مدارس مديران مدرسه نقش كليدي دارند و از اختيارات وسيعي برخوردارند. مديران مدرسه آلمان كه به "ركتور" معروفند سرپرست معلم‌ها هستند كه البته زير نظر شوراي مدرسه قرار دارند. شوراي مدرسه نهادي است كه زمينه تعامل و همكاري ميان مدير، معلم ها، شاگردان و والدين را فراهم مي‌سازد. چون تجربه نشان داده است كه هر وقت يك كلاس بدون توجه به نقش هر يك از مولفه‌هاي بالا برنامه‌ريزي مي‌شود، به نتايج مطلوب نمي‌رسد. در كشور آلمان اين شورا در ايجاد امكانات رفاهي براي دانش‌آموزان، تعيين كتب درسي، برنامه‌ريزي براي گردش علمي و نوسازي مدارس و... نقش اساسي ايفا مي‌نمايند. البته در كنار شوراي مدرسه، شوراي معلمان و شوراي دانش‌آموزان و انجمن والدين به عنوان سه محور اساسي، برنامه‌ريزي را در نظام آموزشي آلمان كنترل مي‌نمايند كه هر يك از اين انجمن‌ها به حقوق و تكاليف هر يك از اعضا توجه ويژه دارند. سيستم خودگرداني مدارس نيز نشان مي‌دهد كه نقش دانش‌آموزان در كلاس‌هاي درس نسبت به گذشته افزايش پيدا كرده است. معلم‌ها ديگر نمي‌توانند فقط صداهاي بلند را بشنوند و دانش‌آموزان زرنگ را پررنگ‌تر ببينند. بلكه بايد دانش‌آموزان ساكت را هم ببينند. آنهايي كه در كلاس كم‌فروغند و بي‌صدا مي آيند و مي روند را مورد توجه قرار دهند. هر دانش‌آموز يك امانت و نماينده خداوند در روي زمين است كه با توجه و توانايي و مهارت يك معلم شكوفا مي‌شود.


امروزه در مباحث نوين مديريتي براي مدير موفق در كلاس سه ويژگي در نظر گرفته مي شود:
اول) مهارت‌هاي فني كه شامل دانايي و توانايي در انجام وظايف و داشتن آگاهي‌ها در زمينه‌اي كه هر معلم تدريس مي‌نمايد چون هر قدر يك معلم آ‌گاهي‌اش افزايش يابد، به همان نسبت قدرت او در كلاس افزايش مي‌يابد.
دوم) داشتن مهارت انساني و توانايي در ايجاد رابطه و تفاهم و همكاري با دانش‌آموزان مي باشد كه محيط كلاس را به يك محيط انساني مبدل مي‌سازد كه همه‌ي دانش‌آموزان مي‌توانند نظرياتشان را بدون هرگونه ترس و يا ترديدي مطرح نمايند.
سوم) مهارت‌هاي ادراكي مي‌باشد كه به معلم اين امكان را مي‌دهد كه بين دانش‌آموزان با ساير اجزاي نظام آموزشي و نظام خانواده يعني مديران، معاونين، ساير اولياي مدرسه و خانواده ارتباط مناسبي برقرار نموده و اثربخشي و راندمان آموزشي را در كل بالا ببرد. البته علاوه بر اين سه فاكتور، يك معلم براي ايجاد يك مديريت موفق بايد از لحاظ شخصيتي فردي والا، پاك، وفادار، داراي حس مسئوليت، قاطعيت، نوآوري، سلامت نفس، روحيه همكاري و همياري، پايداري در احساسات، داراي پشتكار و قدرت پذيرش نظر مخالف باشد. بر همين اساس است كه نقش و وظيفه‌ي يك معلم بسيار سخت و متفاوت مي‌شود. در مدارسي كه معلم ها فاقد ويژگي‌هاي فوق هستند، فاصله و شكاف عميقي ميان دانش‌آموزان و معلم‌ها مي‌افتد كه اين شكاف منجر به افت تحصيلي در دانش‌آموزان و ضعف نظام آموزشي در سطح كلان مي‌شود.
تجربه نشان داده است كه معلم هاي خلاق نقش اساسي در يادگيري و ايجاد سلامت رواني دانش‌آموزان دارند. اگر به آزادي دانش‌‌آموزان توجه نشود و قوانين بدون حضور آ‌نها تصويب گردد، به مرور زمينه‌ي رشد آسيب‌ها فراهم مي‌گردد. در يكي از مدارس فرانسه كه قانون منع سيگار كشيدن براي دانش‌آموزان تصويب شد، در عمل و به اعتراف خود دانش‌آ‌موزان اعلام گرديد كه بسياري از آنها در دستشويي‌ها و به طور مخفي سيگار مي‌كشيدند. در حالي كه اگر معلم‌ها در اين مدرسه مي‌توانستند به اعماق روح و روان دانش‌آموزان نزديك شوند، شايد قدرت آنها در توجيه دانش‌آموزان كه "سيگار براي سلامتي‌شان مضر است" بالاتر از تصويب يك قانون بود. لذا بايد در نظر داشت كه هنوز هم معلم‌ها مي‌توانند رهبري را در كلاس‌ها در دست داشته باشند، به شرط آن كه اين رهبري را بر قلب‌ها حاكم نمايند نه بر مغزها....
معلم هنوز تند مسايل رياضي را پاي تخته حل مي‌كند اما اين بار به آهنگ دل آنها گوش مي‌دهد، لبخند و مهرباني را چاشني مسايل دشوار رياضي مي‌كند. ديگر هيچ كس از رياضيات متنفر نيست....
+ نوشته شده توسط حسن میرزایی در 87/06/06 و ساعت |