آنچه در مفهوم بصیرت مطرح است، سلسلهای از باورها است که میتواند در قرن بیستویکم به ظهور عنصر مشارکت اصیل و انقلابی در نظام آموزش و پرورش منجر شود. در این بصیرت مبانی زیر مطرح است:
۱.اعتقاد به فرهنگ شورا و مشارکت فکری در همة امور با توجه به نظام ارزشهای معنوی و الهی؛
2.اعتقاد به حقگرایی و واقعبینی در تصمیمسازیها و تصمیمگیریها؛
3.اعتقاد به قرابت موضع اخذ تصمیم به مدرسه و کلاس؛
4.امکان بالقوه برای توانمندی مدیران، آموزگاران، کارکنان و دانشآموزان؛
5.امکان انتقال قدرت والدین از منتقدان به متحدان مدرسه؛
6.ظهور تعادل بین قدرت متمرکز و غیرمتمرکز؛ (تقسیم قدرت ملی)
7.اصلاحات سیاسی در اخذ تصمیمات؛
8.اصلاحات مدیریتی در قالب تمرکزگریزی؛
9.ایجاد فرصت برای متخصصان امور تعلیم و تربیت در اخذ تصمیمهای حرفهای و تخصصی؛
10.تمرین کار گروهی، بهرهوری فزونتر و موفقیت بیشتر و تقویت اعتماد به نفس؛
11.اعتقاد به همراهی و انسجام تصمیمسازیها با عناصر و باورهای ملی و برنامههای کشوری؛
12.وجود همدلی و عشق، ارزشهای اخلاقی و انسانی در جامعه و تقویت این عناصر؛
از سوی دیگر برای به عمل آوردن هر برنامهای به ساختار عملیاتی نیاز داریم؛ به همین دلیل به نظر میرسد در طراحی نظام اجرایی با کارایی و توانمندی فراوان که مورد حمایت و سازگار با نظام اخلاقی و اسلامی باشد، باید به مبانی و عناصر ی پرداخت که این گزارش به آنها می پردازد.

